گنج

شمارهٔ ۴۱۷

۷ بیت
گردش چشم تو مستم کردهلعل تو باده پرستم کرده
سرگرانی به من از بسکه رقیبپیش تو شکوه ز دستم کرده
چه کنم من که چو ماهی ماهیصید در زلف چوشستم کرده
نیستم عاشق امروزی یارعاشق از روز الستم کرده
دوریت کرد مرا نیست ولیباز دیدار تو هستم کرده
ترک چشم تو ز مژگان سپهیتربیت بهر شکستم کرده
داشت از تو بلنداقبالیلیک هجران تو پستم کرده