گنج

شمارهٔ ۴۱

۸ بیت
به پیش آتش چهر توزلف تو دود استز دود توست مرا دیده گریه آلود است
تو رابه معرکه حاجت به خود وجوشن نیستکه موی بر سر ودوش تو جوشن وخود است
رسم به وصل توهر چند زودتر دیر استرهم ز هجر تو هر چند دیرتر زود است
اگر مرض ز تو باشد مراست به ز علاجوگر زیان ز توآید مرا به از سود است
ز دردهجر عجب خشک گشته کام ولبمعجب تر اینکه کنارم ز اشک چون روداست
مرا به عشق توجشنی است باده خون جگرپیاله کاسه چشمم دل از فغان رود است
علاج درد فراق تورا به صبر کنندولی به پیش فراق تو صبر نابود است
اگر چه عهد شکستی ولی بلند اقبالهنوز از تورضامند وبازخشنود است