گنج

شمارهٔ ۴۰۱

۷ بیت
بر درد دل خسته ام دوست دوا شوبنما رخ و غارتگر دین ودل ما شو
پنهان مشو از ما بنما گوشه ابرومانند مه یک شبه انگشت نما شو
تاچند جفا میکنی ای شوخ دل آزارکن ترک جفا با من بی دل به صفا شو
ای طره دلدار که چون پر غرابیکن همتکی بر سر ما بال هما شو
ای پیر خرابات همه گمره ومستیمما را به خدا راهبر وراهنما شو
اقبال بلند ار طلبی ای دل غمگینروخاک نشین بر در دلبر چوگدا شو
تاچند روی بهر دو نان از پی دونانحاجت مطلب از کس ومحتاج خدا شو