گنج

شمارهٔ ۴۰۰

۸ بیت
مرا ترکی است غارتگر سنان‌مژگان کمان‌ابروکه غارت کرده دل‌ها را از آن مژگان وز آن ابرو
نروید سرو در بستان دهد گر جلوه او قامتنگردد ماه نو طالع گر او سازد عیان ابرو
برد دین و دل از هر سو هم از مُسلِم هم از کافرز مژگان آن سنان‌مژگان ز ابرو آن کمان‌ابرو
رخ چون ارغوان دارد گر ابرو آنچنان داردیقینم شد که نیکوتر شود از ارغوان ابرو
تعالی الله از این صنعت که صانِع کرده از رحمتبه رویش سایه‌بان گیسو به چشمش پاسبان ابرو
نمی‌گویم مه و مهری که دارند ار چو تو چهرینه آن را آنچنان چشم است نه آن را چنان ابرو
به از سرو و به از ماهی کجا کی دیده کس گاهیز سرو بوستان چالش به ماه آسمان ابرو
ز احوال بلنداقبال اگر گردد کسی جویابگو شد کشته و او را بُوَد قاتل فلان ابرو