گنج

شمارهٔ ۳۹۷

۱۳ بیت
ای قدم خم گشته تر ز ابروی تووی دلم آشفته تر از موی تو
معنی ز والقلم را یافتمچون بدیدم بینی وابروی تو
آیه واللیل باشد بخت منسوره والشمس آمد روی تو
خون به دل ماه از رخ نیکوی تو استیا به گل سرو از قد دلجوی تو
چشم بندی می کنی یا ساحریچنگل شیر است با آهوی تو
صولجان هر گه به کف گیری ز زلفدل همی خواهد که گردگوی تو
عارفان در فکر نار ونورتوصوفیان در ذکرهای و هوی تو
عاشقان را از سر شب تا به صبحقصه ها از طلعت وگیسوی تو
درکلامم نیست الا وصف تودرمشامم نیست غیر از بوی تو
ابرو باران خواست هر کس تخم کشتکشت من شد سبز ز آب جویتو
صدهزاران منزل ار ره طی کنمباز بینم هستم اندر کوی تو
مرحبا بر عشق وبرکردار عشقچون منی راکرده هم زانوی تو
بردی از دست بلنداقبال دلآفرین بر قوت بازوی تو