گنج

شمارهٔ ۳۹۰

۷ بیت
ای بت ماه روی مشکین مودل به چوگان زلف توچون گو
ای سنان قامت ای زره گیسوتیر مژگانی وکمان ابرو
رستم داستان حسنی تونه خدایا که گشته ای بر زو
تا که روزی نشینیم به کنارشه کنارم از اشک چشم چوجو
روز وشب در سراغ سروقدتقمری آسا همی زنم کوکو
زدم از غم ز بس به زانو دستپیل پا گشتم وشتر زانو
تا به وصلت شدم بلنداقبالشهره شهر گشتم ازهر سو