گنج

شمارهٔ ۳۸۸

۱۲ بیت
هر صفائی که دارد آن مه روهست من را چون هستیم هست او
هرکه همرنگ یار نیست بلینیست عشقش به غیر رنگ وبو
من وآن شوخ هردو خم داریممن قد از غم و آن صنم ابرو
هر دو آشفته و پریشانیممن زمسکین دل او زمشکین مو
من ودلدار هر دو می شکنیممن ز می تو به او رخ گیسو
من و یاریم هر دو آتش بازمن ز آه دل او زسوزان خو
من واو هر دو دلبری داریممن زطبع روان واو از رو
دلبر از چشم و من ز شیرین شعرهر دوهستیم فتنه وجادو
هر دو هستیم بس بلند اقبالیار ازحسن ومن ز عشق او
وه که اوبا من است ومن به سراغقمری آسا همی زنم کوکو
من پی جستجوی وغافل از اینکه بودجلوه گری وی از هر سو
زندگانی به ذکر دوست بودها به هر دم از آن زنم هی هو