گنج

شمارهٔ ۳۸۵

۷ بیت
تو از فرهاد دل بری نه شیرینتوبودی ویس پیش چشم رامین
توکردی وکنی نه اختر و بختشکایت نه از آن دارم نه از این
نبیند هر چه بیند جز رخ دوستاگر باشدکسی را چشم حق بین
مرا دلبر پرستی گشته مذهبنه از کفرم خبر باشد نه از دین
بود تحسین ز لبهای تودشنامدعا باشد بگوئی گر تو نفرین
دلم دانی به زلفت در چه حال استچو گنجشکی است در چنگال شاهین
بلند اقبال از عشق تو شاد استنباشد عاشق آنکو هست غمگین