شمارهٔ ۳۸۴
روی ننموده ربودی دل ودینای به قربان توهم آن وهم این
هم فلک از غم توخاک به سرهم ملک بر در تو خاک نشین
نه عجب باشد اگر از قدرتچرخ را پست تر آری ز زمین
یا که این پست زمین را ز شرفمرتفع تر کنی از چرخ برین
نشود باور من کز در توناامیدی برده ابلیس لعین
هر کجا می نگرم جلوه تو استبارک اله شده چشمم حق بین
هرکه از یادتوگرددغافلهمه اعضاش کنندش نفرین
وآنکه بیخود شد وپرداخت به توهمه اشیاء کنندش تحسین
شد به عشق توبلنداقبالمباد پیوسته الهی آمین