گنج

شمارهٔ ۳۷۷

۷ بیت
هر که را بدخو است یار آگه بود از حال مندوزخی در قعر نار آگه بود ازحال من
کس نداند چون بود حال دلم در زلف توصعوه در کام مار آگه بود از حال من
بی می لعل لبت افتاده ام چون چشم توهر که افتد درخمار آگه بود از حال من
نه به غیر من تنی دارد خبر از جور تونه کسی جز کردگار آگه بود از حال من
شب زهجرانت نداند کس چه سانم تا به روزمرده شاید درمزار آگه بود از حال من
دور ازگلزار رویت ای به رخ چون نوبهاردر خزان باید هزار آگه بود از حال من
از بلند اقبال از حالم چه می جوئی سراغاو کجا یک از هزار آگه بود ازحال من