گنج

شمارهٔ ۳۶۷

۷ بیت
ای پادشاه خوبان رحمی بر این گدا کناز مکرمت دلم را از قید غم رها کن
من خسته وغریبم شد درد و غم نصیبمگفتی که من طبیبم درد مرا دوا کن
ما را نبود گاهی جز درگهت پناهیاز مرحمت نگاهی گاهی به سوی ما کن
با مهر وبا وفائی با هر دل آشناییاز ما چرا جدائی دوری مکن صفا کن
تاج سر شهانی سطان انس وجانیاز ما چرا نهانی چشمی به ما عطا کن
در راهت از دل وجان باید نمود قرباناز من بیا وبستان این هر دو را فدا کن
اقبال ما بلند است فیروز وارجمند استاین جمله ریشخنداست او را تو با بها کن