شمارهٔ ۳۵۷
آگه نیی که بیتو شب و روز چون کنیمدل را کنیم خون وز چشمان برون کنیم
جور وجفا هر آنچه توافزون کنی به ماما با توطور مهر ووفا را فزون کنیم
دیوانه راست جای به زنجیر زلف توزنجیر گشته به که خیال جنون کنیم
گفتی کنیم صبر وسکون در فراق توطاقت دگر نمانده که صبر و سکون کنیم
عشاق چهره از غم دل زرد کرده اندما رخ ز خون دیده همی لاله گون کنیم
ای دل به حیرتم که شکایت به هجر دوستاز جورچرخ یاکه ز بخت زبون کنیم
اقبال ما چوگشته بلنداز وصال دوستهر عشرتی که هست بیا تاکنون کنیم