گنج

شمارهٔ ۳۴۷

۱۲ بیت
ما عاشقان مست دل از دست داده ایماز دست رفته ایم وز پا اوفتاده ایم
چشم ازجهان وهرچه در اوهست بسته ایمبر روی خویشتن در دولت گشاده ایم
هر جا که عاشقی است به پیشش نشسته ایمهر جا که دلبری به برش ایستاده ایم
با درد وغم اگر چه دچاریم خرمیمهر چندپر ز نقش ونگاریم ساده ایم
گه ساکت وخموش چورندان خرقه پوشگه درخروش وجوش چوخم های باده ایم
ما را مبین به روزکه درویش مسلکیمشبها به صدر میکده بین شاهزاده ایم
زاهدکند ز رفتن میخانه منع ماگویا نه آگهست کز این خانواده ایم
امروز ما به میکده ساکن نگشته ایمروز الست پا و سر آنجا نهاده ایم
آن شه چورخ نمودبه شطرنج عشق اوما مات مانده در شط رنج و پیاده ایم
درجمع وخرج عشق رخ خود نگار ماما را نوشته باقی اگر چه زیاده ایم
هرگه پی شکار شود شاه ما سواراندر رکاب اوسگ سر در قلاده ایم
اقبال ما ز عشق بلنداست وارجمندما را مبین که پست تر از خاک جاده ایم