شمارهٔ ۳۳۴
تونوبهار منی نوبهار را چکنمبه پیش عارض تو لاله زار را چکنم
توسروقد به کنارم نشسته ای شب وروزصفای سرو ولب جویبار راچکنم
به باغ رفتم وشیدا شدم ز صوت هزارتوچون به صوت درآئی هزار راچکنم
قرار از دل من زلف بیقرار توبردبه بی قراری زلفت قرار راچکنم
ز چین زلف تو دامان من پر است از مشکعبیر وعنبر و مشک تتار را چکنم
شنیده ام که تو را بر سر است عزم سفرتوگر روی به سفر من دیار را چکنم
به ناله ها که زدل می کشد بلند اقبالدگر نوای نی وچنگ وتار را چکنم