شمارهٔ ۳۳۱
زنده دور از روی آن سیمین تنممن عجب آهن دل وروئین تنم
حال دل از من چه می پرسی زهجرکن به رخسارم نگاه وبین تنم
از غم هجران وبار عشق دوستخسته شد جانم از آن از این تنم
گشت خون از آن لب میگون دلمشدچومو زآن موی مشک آگین تنم
ده زیاقوتی شراب لعل خویشروح روح وراحت مسکین تنم
نگذرم از مهرت از ابروی خویشخنجر آجین گر کنی از کین تنم
چون بلنداقبال از امید وصالزنده دور از روی آن سیمین تنم