شمارهٔ ۳۳۰
اگر بداگر خوبم از دوستانماگر گل اگر خارم از بوستانم
دلش خواست باشم چنین این چنینماگر گفت گردم چنان آنچنانم
به هرجا که بدهدنشانم نشینمبه هر سو که گوید روان شو روانم
اگر گفت شوگوشوم در برش گووگر گفت شوصولجان صولجانم
از آن عنبرین طره در پیچ وتابموز آن آتشین چهره آتش به جانم
چوگردد وصالش میسر بهارمچو گردم گرفتار هجرش خزانم
از آنتار وپودم بپاشیده از همکه در پیش مهتاب رویش کتانم
جلال مرا گر که خواهی ببینیببین چون که بیرون برند از جهانم
بلنداست اقبال من شکر للهکه شیر خدا را سگ آستانم