گنج

شمارهٔ ۳۲۳

۸ بیت
گفتم این شور من ازچیست بگفت از نمکمگفتمش پیشتر آ تا نمکت را بمکم
زهره ای در بر من یا قمری یا خورشیددانم این قدر که از روی تورشک فلکم
ز اشک ورخ ساخته ام سیم و زیر پاک عیارامتحانی بکن ای دوست بزن بر محکم
نه توگفتی دهی ار جان دهمت یک دوسه بوسدادمت جان نه سه دادی نه دو دادی نه یکم
بی تو ای دوست اگر جای دهندم به بهشتهمچنان است که منزل بود اندر درکم
دامن وصل بتم را به کف آرم روزیروزگار ار مدد وبخت نماید کمکم
مگر از ره بردم طره طرار بتیورنه زاهد نزندراه زتحت الحنکم
تا ز عشق رخت ای دوست بلنداقبالمنه عجب گر به فلک وصف بگوید ملکم