گنج

شمارهٔ ۳۰۲

۸ بیت
خراب کرد فراق رخ تو بنیادمروا بود که کنی از وصالت آبادم
به هر لباس کنی جلوه هستمت عاشقکه دل به عشق تو درعالم ازل دادم
اگر به صورت لیلی شوی چو مجنونموگر به جلوه شیرین شوی چوفرهادم
وصال وهجر تودرپیش من بود یکسانبه دوستی که نه از این غمین نه ز آن شادم
مرا توروز وشب اندر برابر نظریز قیدنیک وبد و وصل وهجرت آزادم
دلم ز عشق توپر آتش است و دیده پر آبشوم چوخاک پس از مرگ وچون بردبادم
دل ار که راه به دل دار از چه روعمری استنه یاد کرده ای از من نه رفتی از یادم
فراز شاخه طوبی بدم بلند اقبالچه شد که در قفس این جهان درافتادم