گنج

شمارهٔ ۳۰

۱۱ بیت
برده ای خوابم ز چشم نیمخواببرده ای تابم ز زلف پر ز تاب
زلف مشکین بر رخت باشد نقابیا نهان است آفتاب اندر سحاب
کی کندصورتگری نقاش چینگر تو از عارض براندازی نقاب
مرغ دل در چنگ زلفت شد اسیرهمچو گنجشکی به چنگال عقاب
برمه رویت هلال ابرویتهست شمشیری به دست آفتاب
زلف بر روی تو یا برمه عبیرخوی به رخسار تویا بر گل گلاب
گاه رفتن دل بری از مرد وزنوقت گفتن جان دهی بر شیخ وشاب
همچوماهی وسمندر ز آه واشکبی تو گه در آتشم گاهی در آب
خوبرویان گر همه گردند جمعکس نخواهم جز توکردن انتخاب
از برای بزم وصلت ای صنمشد دلم از آتش هجران کباب
خانه صبر بلند اقبال رابی توسیل اشک کرد آخر خراب