گنج

شمارهٔ ۲۹۹

۷ بیت
دوش با خونین دل خود گفتگوئی داشتمصوفی آسا تا سحرگه های و هوئی داشتم
گفتم ای آشفته دل دیشب نمی دیدم تراگفت جا در طره ی زنجیر موئی داشتم
گفتمش چون بود در آن طره احوالت بگفتبا همه آشفتگی حال نکوئی داشتم
گفتمش آن طره چوگان بود گوئی درنظرگفت من هم پیش اوخود را چه گوئی داشتم
گفتمش هم سرکش وهم تند وهم بدخو شدیگفت چندی خو به ترک تندخوئی داشتم
گفتمش آن آتشین خوهیچ لطفی با توداشتگفت آری در بر او آبروئی داشتم
گفتم ای دل چون بلنداقبال اقبالت نشدگفت چون هر لحظه در دل آرزوئی داشتم