شمارهٔ ۲۹۳
من اگر دور از توام پیش توامبا همه بیگانه و خویش توام
بی خبر از کفر ودینم کرده عشقاین قدر دانم که درکیش توام
پادشاهی را نیارم درنظرفخر من این بس که درویش توام
خواهم ای ساقی ز می مستم کنیمن نه دربند کم وبیش توام
خوشتر است از نوشدارو درد توبهتر است از انگبین نیش توام
زهر کز دست تو از تریاق بهبه زجدوار آمده بیش توام
چون بلنداقبال دل ریشم مدامتا توگفتی مرهم ریش توام