گنج

شمارهٔ ۲۹۴

۷ بیت
فاش گویم عاشق رخسار دلبر گشته امهرکجا بنشسته زاهدگفتا کافر گشته ام
حاجت شمع وچراغم نیست در تاریک شبزآنکه من همسایه با ماه منور گشته ام
مژه دلدار را گفتم که چون بخت منیگفت آری ز آن سیه گردیده و برگشته ام
مهر عالمتاب را گفتم چوچهر دلبریگفت چون اورخ نمود از ذره کمتر گشته ام
دلبر ما هر زمان گردد به شکلی جلوه گرمر مرا هم بین که آندم شکل دیگر گشته ام
گر ببینی احمدش بینی که من هستم بلالور ببینی حیدرش بینی که قنبر گشته ام
مهدی آخر زمان گر بینی اورا بنگریچون بلنداقبال با افلاک همسر گشته ام