گنج

شمارهٔ ۲۸۲

۱۳ بیت
به جمال توگشته دل مایلصد هزار آفرین به دیده ودل
دل وجان هر دورا دهد آسانعاشقت را است دوریت مشکل
نه به بر حاضری ونه ظاهرنه ز ما غائبی ونه غافل
باولای توهرگنه طاعتبی رضای توهر عمل باطل
هر چه غالی به پیش توبی قدرهرچه عالی به نزدتو سافل
پیش عقل تو عاقلان حیرانپیش علم تو عالمان جاهل
چشم امید هر کس است به توگر که مجنون بود وگر عاقل
وای بر حال وزندگانی اونشودلطفت ار به کس شامل
ای که هستی تو ساقی کوثرکن مرا نیز مست ولایعقل
من هنوزم میان کشتی وبحرهر کسی رفت و خفت در ساحل
در دولتسرای خاصت کوتا در آنجا طلب کند سائل
چه شود کم زجاه و حشمت توبه جوارت گرم دهی منزل
کن نظر بر دل بلنداقبالتا که غمهای او شود زائل