گنج

شمارهٔ ۲۸۱

۵ بیت
ای نگار سیم تن ای بی وفای سنگدلچون دهان خود مرا تا چند داری تنگدل
ای می لعل لبت زنگ دل ما را ببرزآنکه افتاده است از هجرت مرا در زنگ دل
از نگاهی آهوی چشم تو از چنگش بردگر ببیند شیر گردون را بود در چنگ دل
من بر آن بودم که دیگر دل به کس ندهم ولیبردناگه از کفم آن ترک شوخ و شنگ دل
چون بلنداقبال گردد درجهان آسوده حالهر که را آسوده گشت از فکرنام وننگ دل