گنج

شمارهٔ ۲۷۹

۷ بیت
گر ببیند رخ تو را بلبلخار گردد به پیش چشمش گل
چشم تو برده خواب از نرگسزلف توبرده تاب از سنبل
همه گویند مه نموده خسوفگر پریشان کنی به رخ کاکل
زلفت افتاده بر زنخدانتهمچوهاروت در چه بابل
بر سر قد تو بودخورشیدبر سر سرو اگر بود صلصل
هم ز رخ طعنه می زنی بر ماههم به لب نشئه می بری از مل
گر مرا کرده ای بلنداقبالمددی کن که بگذرم از پل