گنج

شمارهٔ ۲۷۳

۷ بیت
عقل حیران گشته اندر کار عشقکس نگردید آگه از اسرار عشق
در علاج من مکش رنج ای طبیبزآنکه می باشد دلم بیمار عشق
جز دل بریان و خوناب جگرهیچ رایت نیست در بازار عشق
نیست از پیری که خم شد پشت منپشت من خم گشته است از بار عشق
از وجود ما اثر نگذاشت هیچآفرین ها باد بر کردار عشق
زاهدا از کف بنه تسبیح راکن حمایل همچو من زنار عشق
از ازل نامم بلند اقبال شدثبت کردندش چو در طومار عشق