گنج

شمارهٔ ۲۶۸

۷ بیت
کس نگردد مبتلای درد وآزار فراقکس مبادا در جهان یا رب فراق
نوح از طوفان ویعقوب از غم یوسف ندیدآنچه من می بینم اندر دهر ز آزار فراق
دیده ای آتش چوافتد در نیستان چون کندهمچنان در جسم و جانم می کند نار فراق
در علاج من طبیبا رنج بی حاصل مبرزآنکه مرگ آید دوای درد بیمار فراق
دارم از ابروی یار خود قدی خم گشته تربسکه بنهاده است بر دوشم همی بار فراق
پیش از آن کز ما فراق آثار نگذارد به دهرازخدا خواهم به جا نگذارد آثار فراق
گفت از دوزخ بلند اقبال کم کن گفتگودر بر هر کس که گفتم شرحی از کار فراق