شمارهٔ ۲۶۷
ندیده روی دلبر را شدم از جان و دل عاشقبلی عاشق چنین گردد اگر باشد کسی لایق
ز هر جانب که آن خورشید تابد آیمش حربابه هر صورت که گرددجلوه گر گردم بدو عاشق
اگر در کسوت لیلی در آید می شوم مجنونوگر بر هیئت عذرا برآید گردمش وامق
به حسن ودلبری دیگر چو آن ماه پری پیکرنه دیده نه ببیند کس چه از سابق چه در لاحق
نمی گنجد دلم در بر طپد چون طایر بی سرهمی در روز وشب از بس به دیدارش بود شایق
به چهر و اشک من بنگر که قولم را کنی باورچو اشک و چهر خونین شد گواه عاشق صادق
ببین بر هر تنی باشد سری در هر سری سریاگر عاقل وگر جاهل اگر عادل وگر فاسق
خبرازنیت کس کس ندارد جز خداوندیکه کردش از عدم موجود وهستش خالق ورازق
مکن باکس دل آزاری اگر راهی به حق داریبلنداقبال آسا کار را بگذار با خالق