گنج

شمارهٔ ۲۶۰

۷ بیت
خنجر به دست ترک تو دارد سر نزاعباید کنیم جان و دل خویش را وداع
از حمره و بیاض رخت آورم فرحاز این و آن اگرچه شود حاصل اجتماع
هم محو گشته پیش کلام تو صرف و نحوهم نسخ گشته از خط مشکین تو رقاع
دادیم ملک دل به دو زلف و دو چشم توهر یک در او تصرفی آورده بالمشاع
کس کرده در معاملهٔ عشق کی زیاناز اشک و چهره سیم و زر آورده انتفاع
پرسیدم از کسی چه بود عقل پیش عشقگفتا چه بوسه‌ای است پس از لذّتِ جماع
زاهد بلنداقبال از عاشقی شدمپندم مده ز عقل و میفزا مرا صداع