شمارهٔ ۲۵۸
زهی جمال تو دیباچه کتاب ریاضطراوت از رخ تو گل نموده استقراض
نشسته خال سیاهی به کنج ابرویتچنانکه گوشه محراب هندوئی مرتاض
فغان که با دل من می کند سر زلفتهر آنچه با سر زلف تو می کند مقراض
بهای بوسه ای از لب اگر کنی سروجانبه خاکپای تو سوگند اگر کنم اغماض
به یاد روی نکوی تو هر چه قرعه زنمهمی چو می نگرم شکل حمره است و بیاض
دوا نخواهم اگر از تو آیدم علتشفا نجویم اگر از تو باشدم امراض
مگر چه جرم و خطا سر زد از بلند اقبالکه سر گران شده و کرده ای از او اعراض