شمارهٔ ۲۴۴
خواست از دولب او یک بوسزیر لب خنده زد و گفت افسوس
ای بسا جان که رودبر کف دستمی کنی جانی اگر قیمت بوس
ای سیه زلف توچون پر غرابوی لب سرخ توچون چشم خروس
هست پیدا ونهان عشق رختدل دلم شعله صفت در فانوس
زلف بر روی توهندوئی استکایستاده است به پیش شه روس
تا سر زلف چوزنار تو دیدگشت نالان دل من چون ناقوس
آخر از هجر بلنداقبالتمردوگردید ز وصلت مأیوس