گنج

شمارهٔ ۲۴

۷ بیت
با سر زلف تودارم کارهابا دلم از بس کندازارها
من سر زلف تو گیرم تا شودبر دلم آسان همه دشوارها
بوئی از زلف تو باد آورد و ریختخاک حسرت بر سر عطارها
چشم و بینی تو و ابروی توفاش بر من کرده اند اسرارها
آنچه من بینم به زیر زلف توچشم کس کی دیده در گلزارها
سر بزن از زلف رهزن دلبراوز دلم بردار درد وبارها
نیست جز حرف بلند اقبال توصحبتی در کوچه وبازارها