شمارهٔ ۲۳۸
ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوزاز چشم سیاه تو سیه گشته مرا روز
برخیز وبیاور می وبنشین وبده جاموآتش به دلم ز آتش رخساره برافروز
از روی توام خرم واز موی تودرهمموی تو محرم شده وروی تونوروز
الحمد که آمد به کفم دامن وصلتممنون شدم از طالع فرخنده فیروز
در کار توام چون وچرا لا و نعم نیستخواهی تونوازش کن وخواهی تو مرا سوز
داری هوس سوختن ای دل اگر ازعشقپروانه مشو سوختن از شمع بیاموز
اقبال من از عشق رخ دوست بلند استنه ازمدد چرخ ونه از گردش یلدوز