گنج

شمارهٔ ۲۳۹

۶ بیت
داد آن هفته ز بس یار شرابم دو سه روزکرد چون نرگس بیمار خرابم دوسه روز
باز آن ماه گراید به وثاقم دو سه شبسر بباید که زهر کار بتابم دو سه روز
دور از آن ماه دوهفته که زدآتش به دلمغرقه ازگریه بسیار درآبم دوسه روز
تا مگر او به عیادت گذر آرد به سرمبه که چون مردم بیمار بخوابم دو سه روز
هفته ای رفته کز آن ماه ندارم خبریروم اندر پی دلدار شتابم دوسه روز
می توان گفت جوان بخت وبلنداقبالمبر در یار اگر بار بیابم دو سه روز