شمارهٔ ۲۳۷
چنگ این همه در طره طرار میندازدر چنبر این مار سیه چنگ مینداز
بردی دلم از بر ز برم نیز ببر جانجانا به میان دل وجان جنگ مینداز
درمجلس ما شیشه وجام و می ناب استای چرخ ستم پیشه دگر سنگ مینداز
رانی چو زایوان بدهم جا بر درباندورم ز بر خویش به فرسنگ مینداز
سرباز توهستم من وسلطان منی توبا تواست مرا کار به سرهنگ مینداز
چون چنگ تورا ناله زاری چودل ما استاز چنگ خودای مطرب ما چنگ مینداز
آنرا که بلنداقبال آمد زوصالتبرگو که دگر چشم به اورنگ مینداز