شمارهٔ ۲۳۵
نصیب جان ودلم شد بلای هجرت بازبه وصل خود در دولت به رویمن کن باز
نه روز رفته نه عمر گذشته باز آیدتوباز آکه ببینم هر دوآمد باز
کلیم سان ید بیضا عیان نما از رخمسیح وش به تن مرده جان ده از اعجاز
به چنگ زلف تو دارد خبر ز حال دلمکبوتری که شودصید چنگل شهباز
هر آنچه عشق تورا میکنم به دل پنهانسرشک سرخ و رخ زرد می شودغماز
به راه عشق توپویم مرا بودتا جانچه غم زراهزن ودوری ونشیب وفراز
برفت عمر ونیامد به چنگ طره دوستتوعمر کوته ما بین وآرزوی دراز
فغان که درتن من مرغ روح گشته اسیرخوشا دمی که دهندش از این قفس پرواز
بکن نوازشی از لطف بر بلند اقبالبه شکر آنکه ز خوبان عالمی ممتاز