گنج

شمارهٔ ۲۳۳

۹ بیت
ای گیسوی تو واللیل ای رویت آیه نوراز وصف روی و مویت ما را بدار معذور
ما را چه حد که گوییم وصفی ز روی مویتکی از سیه شناسد رنگ سفید را کور
گویندحور و کوثر اندر بهشت باشددارم تو، ندارم حاجت به کوثر و حور
ما گر تو را نبینیم نقصان ز دیده ما استماییم همچو خفاش تو آفتاب پرنور
گویند اسم اعظم مستور باشد از خلقای اسم اعظم از ما خود را مدار مستور
هم دل برفت و هم برد چشم تو از کفم دلدر حیرتم که دل بود مختار یا که مجبور
غم نیست دارد ار می رنج خماری از پیهر جا که باشد انگور ناچار هست زنبور
من هم دل خرابی دارم ز دست عشقتای آنکه هر خرابی بود از تو گشت معمور
اقبالم از بلندی گر شد چو زلف دلبرنام سیاه را هم گاهی نهندکافور