شمارهٔ ۲۳۲
یادگار از جم به جا نبود به غیر ازجام دیگرگر نبودی جام هم از جم نبودی نام دیگر
از رخ وزلف تودیگرنور وظملت وام ندهیظلمت ونوری نبیندکس ز صبح و شام دیگر
درخم زلفت مده هر لحظه رم مرغ دلم رامرغ اگر رم کرد مشکل آید اندردام دیگر
دیده تاچشم ولبت را از پی بادام وشکردر برم یکدم ندارد طفل دل آرام دیگر
بیندار خسرو لب شیرین آن شکردهان رابر زبان گاهی ز شکر می نیارد نام دیگر
نه ربا نه رشوه نه مال یتیم ووقف خوردمزاهد از می بیش از این ما را مکن بدنام دیگر
گر کسی خواه که درعالم بلنداقبال گرددروی حاجت باید او نارد به خاص وعام دیگر