شمارهٔ ۲۱۸
شب شد وشمس منزوی گردیدشبروان وقت شبروی گردید
ای خوش آن چاکری که ازخدمتمورد لطف خسروی گردید
روخیانت مکن که می ترسمرانده در گهش شوی گردید
ای ذلیل آنکه اندر این عالمعزتش مال دنیوی گردید
ای علیل آن کسی که ازدل وجاندور از اعجاز عیسوی گردید
خوشدل آن مقبلی کز این صورترفت بیرون ومعنوی گردید
ژنده پوشی که رفت وباز آمداز کجا او بدین نوی گردید
گفتم این خار را ز ریشه کنممن ضعیف اوهمی قوی گردید
گوبه دهقان که هر چه کاشته ایموقع آن که بدروی گردید
بس که آشفته ام مپرس ازمنکه چه این شعر را روی گردید
مگذر ازگفته بلند اقبالگز غزل یاکه مثنوی گردید