شمارهٔ ۲۱۷
از آن زمان که تو را شیوه دلبری گردیدقسم به جان تودل از برم بری گردید
مگر به قد تودل داشت الفتی زازلکه همچو قدتوشکلش صنوبری گردید
چه حکمت است که هر کس بدید چشم توراز دردعشق تو بیمار بستری گردید
اگر که زلف تو داود نیست پس از چیستکه شغل اوگه و بیگه زره گری گردید
هزار شکر که ما راستم کشی است شعارشعار تو به جهان چون ستمگری گردید
تو آن مهی که چوبرداشتی ز چهره نقابخجل به پیش رخت مهر خاوری گردید
نه مشتری به رختشد همی بلنداقبالستاره روی تورا دید ومشتری گردید