شمارهٔ ۲۱۳
دل ازتو بر نگیرم تا جان ز تن برآیددست از تو بر ندارم تا عمر من سر آید
بودی چو ماه اگر ماه چون توشدی زره پوشبودی چو سرواگر سروچون توسمن برآید
هر چین زلف تو چین هر تار اوست تاتارباشد خطا به شیراز مشک از ختن گر آید
دیشب ز طره ات گفت دل قصه درازیچشمت ولی به چشمم زو راهزن تر آید
سرو چمن چو من سر بنهد به پیش پایتگر سروقامت تو اندر چمن درآید
برچهر آتشینت آن دل که نیست عاشقدرسوختن بباید همچون سمندر آید
شاید بلند اقبال گرددکسی زعشقتلیکن گمان مفرما چون من سخنور آید