گنج

شمارهٔ ۲۰۱

۷ بیت
سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شودشمع هم روشن تر آید هر زمان بی سر شود
دلبری چیز دیگر داردنه هر خوش منظریچشم وابروئی نکو دارد توان دلبر شود
ای بت عابد فریب ای آفت صبر وشکیبچهره بنما تا هر آنکس بیندت کافر شود
گشته ام از همت عشق رخت رشک فلکبسکه هر شب دامنم ازاشک پراختر شود
هر شبی درخواب بینم زلف مشکین تو رابسترم خوشبوی تر از طبله عنبر شود
یا بده صبری که دیگر طاقت دوری نماندیا بفرما تا که جان زارم از تن در شود
بیش ازین مپسند درهجرت بلند اقبال رادر قفس افتاده همچون طایر بی پر شود