شمارهٔ ۱۹۹
آن سرو قد به سیر گل و لاله میرودوز تاب می ز نسترنش ژاله می رود
تا گل ز نسبت رخ تورنگ و بو گرفتزاین رشک داغ ها به دل لاله می رود
حسن رخت فزون شده ازخط اگر چه ماهناقص شود زنور چو در هاله می رود
کس ترک می به پیروی زاهد ار کندچون سامری است کز پی گوساله می رود
از باده دو ساله خوری گر سه چار جامیکباره از دلت غم صد ساله می رود
ای دل وصال اگر طلبی روز وشب بنالکاری به پیش اگر رود از ناله می رود
گر پیش شاهزاده رود این غزل ز منهمچون شکر بود که به بنگاله می رود
خوشتر بود ار عمر رود هر چه به سر زودعمری که به تلخی گذرد گوبگذر زود
گر شب شب وصل است بگو روز نگردددیر است شب هجر شود هر چه سحر زود
جان کرده بتم قیمت بوسی ز لب ای دلجانی بده و بوسه ای از یار بخر زود
جان کیست پیامی برد از من بر دلداروآرد سوی من از بر دلدار خبر زود
گفتی به نگاهی برم ازدست تودل راتا خون نشده است از غم هجر تو ببر زود
نزدیک شد از هجر که جانم رود از تنجانی ز نو آید به تنم آئی اگر زود
ای دل اگر اقبال بلند است تو را بازآن ترک سفر کرده بیاید ز سفر زود