شمارهٔ ۱۹۴
دوش از برما یار نهان گشت وبری بوددل بردن و پنهان شدن آئین پری بود
دیدیم به صید دل ما هست چو شهبازشوخی که به هنگام روش کبک دری بود
می شدکه شبیهش به رخ یار نمائیمبر روی مه ار زلف چومشک تتری بود
ز اعجاز زد ار پیش لب دلبر ما دمعیسی مکنش عیب که از بی پدری بود
یار است برما وهمی ما به سراغشچون فاخته کوکو گو از بی بصری بود
هر بی سروپائی چومن از عشق زنددمکی عشق رخ یار بدین مختصری بود
ز آه دل ما نرم نگردید دل دوستکی آتش سوزنده بدین بی اثری بود
هر کس که بلند اقبال او را شده چون مناز وصل رخ دوست ز آه سحری بود