شمارهٔ ۱۹۳
دلم از موی توآشفته چنان است که بودعشق روی توهمان آفت جان است که بود
گر سراغ از دل گم گشته من میجوئیهمچنان گمشده بی نام ونشان است که بود
از قدخم شده ام گر خبری می خواهیز ابروان توهمان طور کمان است که بود
وگر ازچشم من وگریه اومی پرسیهمچنان رودی از این چشمه روان است که بود
گر توآن عهد که بستی بشکستی چودلمعهد من با تودرست است و همان است که بود
عجب از آه دل ما که ندارد اثریزآنکه میل دل دلدار بر آن است که بود
خر چوشد خسته و وامانده سبکبار شودهمچنان بار من خسته گران است که بود
می کشد زحمت بیهوده طبیبم به علاجکه مرا درد همان دردنهان است که بود
منگر بر دل زارم که بلند اقبال استاین همان خون جگر پست نوان است که بود