شمارهٔ ۱۹۲
روشنی کف موسی همه ازروی تو بودتیرگی دل فرعون هم ازموی تو بود
دم عیسی که از او عظم رمیم احیا شدرمزی از معجزه لعل سخنگوی تو بود
از بهشت آن همه تعریف که زاهد می کردچو رسیدیم همه وصف سر کوی تو شد
آن همه وصف که از کوثر وطوبی می گفتچون بدیدیم لب وقامت دلجوی توبود
آن هلالی که عیان گشت و شدانگشت نماقد خمیده چوکمان از خم گیسوی تو بود
ره نبردیم به سوی توزهر سوگر چهشاهراهی به دوراهی همه را سوی توبود
کوه را کس نتواندکند ازجا دل منکه زجا کنده شد از قوت بازوی تو بود
این پریشانی حال دلم امروزی نیستکز ازل بود پریشان وز گیسوی تو بود
نام کردند از آن روی بلند اقبالمکه چوزلفت سر من دوش به زانوی تو بود