گنج

شمارهٔ ۱۹۱

۸ بیت
دل زخمدار و طره او مشکبو بودناسور اگر دلم کند از بوی او بود
تا درکنار من بنشیند سهی قدیاز چشمه های چشم کنارم چو جو بود
شیرین تر است در برم از شکر ار چه یارهم تلخ گوی باشد وهم تندخو بود
دل آرزو کند که زندبوسه ها بر اودر هر لبی که از لب او گفتگو بود
دیدیم بود چین وختن تبت وتتارما را گمان که زلف تویک مشت موبود
دلبر نشسته در بر دل روز و شب چرادل غافل است واین همه در جستجو بود
گفتی که درجهان چه به دل داری آرزووصل تو است اگر به دلم آرزو بود
اقبال هر که را که بلنداست همچومنبی پرده دلبرش به برش روبرو بود