گنج

شمارهٔ ۱۸۸

۷ بیت
از غم رویش مبین کز گریه چشمم نم بوددامنم را بین که اندر هر کنارش یم بود
در دل هر آدمی باشد در این عالم غمیمن غمی دارم به دل کاندر دل عالم بود
قدچون تیرم کمان آسا چه غم گر گشته خمآن هلال ابروان را هم که دیدم خم بود
زهر اگر باشد به دست وی شودخوشتر ز نوشزخم اگر آید ز تیغ او بهاز مرهم بود
چشمت از افراسیاب است وشدش مژگان سپاهنیست پروائی مرا هم چون دل رستم بود
از پری زادی یقین گر نیستی حوری نژادکاینچنین صورت نه از نسل بنی آدم بود
چون بلند اقبال گردیدم ز عشق آن نگارمی سزد گر از وصالش هم دلم خرم بود