گنج

شمارهٔ ۱۷۴

۷ بیت
بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکندخواب خلقی راحرام از دیده هر شب می کند
چون رخت بینم به زلفت میشوم گریان بلیبارش آید مه چو جا در برج عقرب می کند
می سزدزلف تورا خواند اگر کس لف و نشرزآنکه خود را گه مشوش گه مرتب می کند
دل پر ازخون گرددم از درد وحسرت چون انارهرکه پیشم وصفی از آن سیب غبغب می کند
زلفش از بس کافر آمد ز ابروی چون ذوالفقارحیدر آسا ز آن دو نیمش همچو مرحب میکند
آسمان را رشک ها هر شب ز من آید به دلدامنم را دیده از بس پر ز کوکب می کند
ز آن بلنداقبال در شیرین کلامی شهره شدبسکه وصف لعل آن شوخ شکر لب می کند