گنج

شمارهٔ ۱۶۴

۹ بیت
نور وظلمت را زروی وموی جانان ساختندکفر وایمان را به هم دست وگریبان ساختند
هفت دوزخ هشت جنت را که می گویند خلقگوییا از روح وصل وسوز هجران ساختند
تاکه ما را موبه مو آگه کنندازعاشقیدر ازل ما را ز زلف اوپریشان ساختند
کرده اند از بهر هر دردی دوایی برقراردرد ما را از لب لعل تو درمان سوختند
تاکه سرو از رشک اوبرجا بماند پا به گلقامت آن شوخ را سروخرامان ساختند
تاکه یوسف را زعشق خویشتن سازی اسیربر زنخدان تو چاه از بهر زندان ساختند
تا رباید گوی دلهای خلایق را ز دستزلف چوگان باز اورا همچو چوگان ساختند
هر بلا کز دوست آید بر سرما خوشدلیمزیر پتک درد وغم ما راچو سندان ساختند
تا بری ازساحری دل ازبلنداقبال زارسحر عالم را به چشمان تو پنهان ساختند